✍️اسماعیل جهانخواه
تقدیم به:
کیهان ایمانی نویسنده خلاق و متفکر طایفه فارسیمدان ایل قشقایی که مشوق نگارنده در چنین تحقیقاتی راجع به محیط زیست هستند و همچنین نگارنده از ایشان ادب و صداقت و انساندوستی آموخته است که در هر نوشته ای خواننده و شنونده را مدنظر قرار داد و از نوشتهٔ هر نویسندهای باید ادب و لطافت و دوستی ببارد.
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه
شیر یک حیوان ایرانی و در فرهنگ ما نشان قدرت و نماد پرچم ایران بوده است. شیر دارای صفات عالی است.
در گذشتههای نه چندان دور برخی نی زارها و بیشههای استان فارس و استان کهگیلویه و بویراحمد و همچنین برخی مناطق جنگلی انبوه در این استانها مأوا و زیستگاه طبیعی شیرهای ایرانی بودند که از نظر ژنتیکی نسبت به گونهٔ آفریقایی بسیار زیباتر و پر هیبت تر بودند. این گونهٔ زیبا که از نظر علمی به «شیر پارسی» معروف است تا اواخر سلطنت قاجاریه و اوایل حکومت رضاشاه به تعداد قابل ملاحظه ای در نقاط مختلفی در فارس و بویراحمد و خوزستان یافت می شده است.
آخرین شیر ایرانی از نظر منابع معتبر رسمی در سال ۱۳۲۲ در استان خوزستان توسط یک نقشه بردار خارجی رؤیت شده است.
*زیستگاه شیر در فارس و بویراحمد:*
در استان فارس نقاطی معروفی چون بیشه دشت ارژن، حاشیه رودخانه قره قاج در کهمره سرخی و برخی نقاط محدود دیگر در کوهمره از جمله تنگ شیردان درکوه دلو و .... کامفیروز، ماهور میلاتی و نورآباد ممسنی از بیشترین تعداد شیر در فارس برخورد دار بودند. در استان کهگیلویه و بویراحمد منطقه بادنگان، دشتک سی سخت، منطقه قلات در جنوب یاسوج و نیز در برخی نقاط مناسب در جنوب این استان از جمله نقاطی بودند که محل زیستگاه و قلمرو شیرهای زیبای ایرانی بوده که تا اواخر حکومت قاجار به حد وفور در نقاط مذکور در فارس و بویراحمد دیده می شده است. نسل شیر در ایران بخاطر شکار بی رویه و نابخردانه و دلایل متعدد دیگر از جمله تخریب زیستگاه و دخالت انسان در قلمرو آنها و شکار طعمه های قابل دسترس آنها توسط انسان از بین رفت و بکلی در ایران منقرض گردید.
*دلایل شکار شیر در ایران بویژه درجنوب:*
- شکار شیر در فارس و بویراحمد و همچنین برخی دیگر جاهای ایران به چه علتی بوده است ؟! این سؤالی است که همیشه طبیعت دوستان و عاشقان شیر ایرانی مطرح میکنند.
طبق تحقیقاتی که نگارنده بر اساس مطالعه از منابع مستند تاریخی و نیز روایت شفاهی انجام داده است علت شکار برخی شیرها و از بین بردن آنها که روی هم آمار کمی نبوده است به دلایل خاصی انجام گرفته است. شاید برخی ها در شکار شیر گناهی نداشتند.
الف- شکار نمودن شیر بخاطر جلوگیری از حمله به انسان و دفع آن:
برخی از شیرها خطرناک و بقول معروف شرزه و مهاجم بودند و هنگام دیدن انسان و عبور کاروانها و یا افراد رهگذر که از کنار بیشه ها و نزدیک محل استقرار این حیوان عبور می کردند به محض مشاهده انسان به افراد حمله می کردند و هیچ ترسی از انسان نداشتتد و اکثراً بصورت تک قلاده ای حمله می کردند و یا در نهایت به ندرت ممکن بود تعداد بیشتری دو یا سه قلاده.... به انسان حمله کنند. به همین سبب توسط افراد مسلح محافظ کاروان و طرق دیگر کشته می شدند و نیز گاهی سر پرست کاروانها از دولت مردان وقت تقاضا می نمودند که شیرهای مهاجم و مزاحم آنها را از سر راه بردارند و در برخی خاطرات دولتمردان قاجاری چنین مواردی در مورد شیر دشت ارژن آمده است.
ب- شکار شیر توسط دامداران بخاطر جلوگیری از شکار احشام آنها توسط شیر:
احشام برخی از دامداران و عشایر گاهی یا مکرر در مدت چند روز که از کنار قلمروی شیرها گذر می کردند مورد حمله و شکار شیر قرار می گرفت. شیر هم که حیوان ترسویی نبود که به راحتی با یک هیاهوی و داد و قال عقب نشینی کند. ناچار دامداران عشایر و روستائیان به سه روش برای جلوگیری و دفع حمله شیر به دام و احشام اهلی خود
شیرهای مهاجم به دامها را از بین می بردند. روش اول: هنگام حمله به احشام اهلی به ضرب گلوله دامداران شکار و کشته میشدند.
روش دوم: بعد از شکار دام توسط شیر احشام داران در نزدیکی لاشه دام شکار شده کمین می کردند و شیری که حیوان اهلی آنها را شکار کرده بود به راحتی با تفنگ شکار می نمودند و از بین می بردند.
روش سوم: دامدارانی که فاقد سلاح گرم بودند یا اینکه توانایی و جرأت شکار شیر موقع حمله به دامشان را نداشتند اینها از روش طعمه گذاری استفاده می کردند. لاشه دامهای شکار شده و نیز طعمه های دیگری که مورد علاقه شیر بود اینها را به سموم کشنده آلوده می نمودند و در مسیر شیرها قرار می دادند و روش بسیار خطرناکی بود که این جور کار ناجوانمردانه ای باعث می شد که جمعیت زیادی از شیرها در اطراف یک بیشه یا منطقه ای تلف و نابود شوند. بیشتر افرادی که اسلحهٔ گرم نداشتند برای جلوگیری از شکار دامهایشان توسط شیر از این روش خطرناک طعمه گذاری مسموم استفاده می کردند.
ج- شکار شیر بطور تصادفی توسط شکارچیان معمولی یا خبره که بومی بودند و نیز توسط سیاحان و جهانگردان اروپایی: برخی از افراد شکارچی که گاهی برای شکار پرنده یا دیگر حیوانات شکاری به کوه و صحرا می رفتند چنانچه تصادفی به شیر برخورد می کردند یا اینکه در شکارگاهی که پرسه می زدند ممکن بود شیری را مشاهده نمایند یا از ترس اینکه مبادا شیر به آنها حمله کند یا به دلایل دیگر شیر را با اسلحه شکاری که همراه داشتند شکار می کردند. ناگفته نماند تفنگهای سرپر قدیمی حاوی گلوله های پاره بود که اگر به سر فیل هم اصابت می کرد فیل را پای می انداخت و کافی بود در لحظه شکار هر حیوانی نشانه روی تفنگدار یا فرد مسلح دقیق باشد. گاهی برخی از سیاحان و جهانگردان خارجی که آن زمان زیاد به ایران سفر می کردند به شکار شیر اقدام می نمودند و پوست آن را برای تزیین و تحقیقات جانور شناسی لازم داشتند و حتی گاهی شیرها را هنگام بچگی که توله بودند زنده گیری می کردند. حتی افراد ثروتمند بومی هم گاهی توله شیرها را در جاهای مختلف از افراد می خریدند و برای زیبایی در منزل پرورش می دادند و بصورت دست آموز بزرگ و نگهداری می نمودند. برای نمونه داراب خان ایلبیگی قشقایی از قول برخی از نویسندگان قشقایی چندین شیر دست آموز در تشکیلات حکومتی خود داشته است.
د- شکار شیر بخاطر تفریح و تنوع طلبی و سرگرمی و کسب اسم و آوازه و شهرت و افتخار: بدترین و ظالم ترین و ناجوانمردانه ترین روش شکار شیر ایرانی و انقراض آن همین روش بود. این روش مخصوص سلاطین و شاهزاده ها و خوانین و خانزاده ها و افراد قدرتمند و اسم و رسم دار در قبایل عشایری و روستایی بود. گناه انقراض شیر در ایران در درجه اول گردن این گروه هست. چرا؟! طبق اسناد تاریخی که در بسیاری از کتب قدیمی درج شده است و نیز روایت بسیاری از گذشتگان؛ این افراد با ساز و دهل و طبل و نقاره به تعداد زیاد جرگه راه می انداختند که یکی از شاهزادگان قاجار در خاطرات خود برای شکار شیر در دشت ارژن و کامفیروز چندین بار با راه اندازی جرگه اقدام می کند. در یک نوبت تعداد افراد جرگه را برای شکار شیر دشت ارژن تا ۱۰هزار نفر نیز ذکر نموده است. مشخص است افراد جرگه که تعدادشان زیاد بود هنگام روز بیشه ها و نی زارهای محل زندگی و پناهگاه و مخفی گاه شیر را محاصره و برای شکار شیر اقدام می نمودند. با طبل و نقاره و ایجاد سروصدا شیرهای درون بیشه احساس ترس و نا امنی می نمودند و برای فرار به هر تعداد که بودند با سایر جانوران دیگر از بیشه خارج می شدند و تفنگچیان خوانین و شاهزادگان هرچه قدر می توانستند شکار می کردند. روش ظالمانه ای بود و به همین خاطر گاهی ممکن بود یک بیشه بکلی با چنین روشی هرچه قدر شیر در آن بوده باشد یکباره نابود بشود. مسعود میرزا ضل السلطان پسر ناصرالدین شاه قاجار که حاکم وقت فارس بود به همین روش در چندین نوبت باعث نابودی شیر دشت ارژن و انقراض آن شد.
*قضاوت مردم و آیندگان راجع به شکارچیان نسل کش چگونه خواهد بود؟؟؟!!!:*
قضاوت مردم حال حاضر و آینده در مورد افرادی که در شکار حیوانات وحشی نسل کشی راه می انداختند چگونه خواهد بود.؟! قضاوت به عهده مردم است. قضاوت به عهده خواننده است.
امروزه نسل کل و بز و قوچ و میش و برخی گونه های دیگری جانوری در برخی نقاط کشور ما بکلی منقرض گردیده است و بقول محلی ها: «نسلش کور شده است». متأسفانه گاهی برخی افراد چنان با آب و تاب و افتخار از شکار گراز و کفتار، خرس و پلنگ، گرگ و یوزپلنگ، بز و پازن، قوچ و میش و دیگر جانوران داد سخن می دهند و برای دوستان خود داستان سرایی می کنند که گویا با چنین کارهایی که همه اش جزء خونریزی و بی جان کردن موجود زنده ای هیچ هنر مهمی انجام نداده اند گویا بزرگترین افتخار از آن خود نموده اند و به اسم آنها ثبت شده است. کشتن جانور زبان بسته که فاقد درک و شعور است این که هنر نیست. یک نفر با افتخار می گوید آخرین بزکوهی را در فلان نقطه فلان کوه من با تفنگ زدم. دیگری می گوید آخرین پلنگ یا آخرین خرس و یا آخرین جانور درنده را من را در کوه فلان و... شکار کردم. دیگران که اینها را می شنوند و یا می خوانند و در کل تمام مردم ایران که در حال حاضر ۹۰ درصد آنها عاشق طبیعت و محیط زیست هستند چه قضاوتی راجع به افراد شکارچی دارند؟! آیا بعد از مرگ آنها «رحمهالله من یقرأ فاتحه مع الصلواة» برای شادی روح آنها می فرستند و به آنها«مرحوم» می گویند یا اینکه آنها را «لعنت الله علیهم اجمعین» خطاب می کنند و آنها را «ملعون» می خوانند. خاطرات اکثر شاهزاده ها و برخی سلاطین و بیشتر خوانین و برخی شکارچیان ناوارد همه اش در مورد کشتن انواع شکار چرنده و پرنده و درنده است. علاوه بر چنین افرادی خاطرات بسیاری از دولتمردان و رجال درباری و افراد صاحب نام در عشایر و روستاها چنین است. شکار عاقلانه چه توسط خوانین و افراد عادی و چه شاهانه ضربه ای به طبیعت نمی زده است اما کشتار دسته جمعی حیوانات آنگونه در خاطرات ضل السلطان و برخی خوانین چاپ و انتشار یافته است واقعاً یک نوع نسل کشی غیر قابل توصیف و غیر قابل جبران است. هنگامیکه خواننده این خاطرات را مطالعه می کند لرزه بر اندامش می افتد و آه و افسوس سر می دهد که چرا اینجوری و به این روش ظالمانه و غیر معقول حیوانات زبان بسته وحشی را قلع و قمع می کردند.؟! شاید طبق سه نظریه اینها بی تقصیر بوده اند.! چرا؟ نخست: چون آن زمان قانون حفاظت از محیط زیست و جلوگیری از کشتار جانوران در کشور وجود نداشت. دوم: آنها نیاز به گوشت شکار داشتند و نیز شکار برخی جانوران موزی و مضر و مزاحم مردم (خسارت به احشام و زمین های کشاورزی) به درخواست عموم صورت می گرفته است. سوم: آنها نمی دانستند و پیش بینی نمی کردند که روزی نسل جانوران منقرض می شود و سازمانی بنام محیط زیست در همه جای دنیا از جمله در کشور ما شکل می گیرد. متأسفانه کشتار دسته جمعی حیوانات وحشی طبیعت ایران توسط شکارچیان نسل گذشته زیر بنای کاهش جمعیت آن را فراهم نمود و باقی مانده آن هم توسط ناشکارچیان بعد از انقلاب نیست و نابود شد و اکنون در بیشتر نقاط کشور که خارج از محدوده سازمان حفاظت محیط زیست است آثاری از حیات وحش نیست. پادشاهان و آقازاده های سلسله قاجاریه با همدستی خوانین و عشایر با ایجاد جرگه جمعیت شیر و ببر در ایران را کاهش دادند که همین کاهش سبب شد تا آخرین نسل شیر ایرانی و ببر مازندران در اوایل حکومت پهلوی پسر، بکلی از چرخه طبیعت وحش ایران حذف گردد.
*اسامی افرادی که در فارس و بویراحمد* *بخاطر شکار* *شیر معروف* *شده اند:*
آقای کیهان ایمانی فارسیمدان یکی از نویسندگان معروف ایل قشقایی در کتاب جدید خود بنام «دو بال عقاب ایل» دو مقاله راجع به گذشتهٔ محیط زیست نگارش نموده است که از نظر اطلاعات پژوهشی و زیستی محیطی حاوی مطالب جالب اما تکان دهنده می باشد. استاد ایمانی این نویسنده دلسوز محیط زیست راجع به علل شکار شیر و انقراض آن و انقراض دال (کرکس) و نابودی نسل بسیاری از گونه های گیاهی و درختی در برخی نقاط فارس و بویراحمد مطالب تکانده ای یاد آوری نموده است. استاد ایمانی غبطه میخورد که چرا: «دال این این پرندهٔ ستیغ قله های دنا، نسلش به نابودی گرائیده و دیگر در آسمان دیارمان جولان نمی زند و هیچ فرد و سازمان مسئولی هم در بارهٔ علت نابودی این پرندهٔ بلند پرواز چیزی ننوشت و کلامی بر زبان نیاورد.»
آقای ایمانی بخاطر نابودی بخش اعظمی از جنگلهای انبوه دنا افسوس می خورد که توسط انسان از بین رفته است و نابودی این جنگل های ارزشمند و منحصر به فرد خود نیز نابودی زیباترین پرندگان و گونه های ارزشمند دیگر را بدنبال داشته است که یادآوری می نمایند: «جنگل هایی که زیستگاه زیباترین پرندگان و دیگر جانوران ارزشمندی بوده که با از دست دادن محل زیست خود، نسلشان به نابودی و انقراض کشانده شده است.»
نویسنده کتاب دو بال عقاب ایل همچنین در بخشهای اصلی دو مقالهٔ مذکور براساس اهداف و سلیقه خود بیشتر مطالب آن به زیستگاه شیر و شکار آن و انقراض آن اختصاص داده است. کیهان ایمانی در صفحات ۵۰ و ۱۲۰ کتاب خود
راجع به زیستگاه شیر در دشت ارژن و دیگر نقاط فارس و بویراحمد روی هم رفته می نویسد: «دشت ارژن فارس مأمن و مأوای شیران پر هیبتی بود که در میان نی زاراها و بیشههای انبوه و پرپشتش جاخوش کرده بودند..... جنگل ها و بیشههای فارس، بویراحمد و کهگیلویه، مأوا و زیستگاه طبیعی شیرهای زیبای ایرانی بوده که تا اواخر سلطنت قاجار به وفور در این مناطق یافت می شده است.» مهمترین و تأسف بار ترین مطالب این مقاله ها از نظر هواداران محیط زیست راجع به شکار شیر توسط خوانین و بزرگان عشایر در نقاط مختلف فارس و بویراحمد است. همچنین ممکن است برای برخی از طرفداران خوانین و بستگان آنها شکار شیر توسط خوانین، شجاعت محسوب شود و آن را افتخار آمیز بدانند و به آن مباهات کنند. اما امروزه بدون شک هیچ انسان آگاه و عاقل و اندیشمندی که عاشق وطن هست و پی به ارزش شیر ایرانی و انقراض آن برده است چه خان و خانزاده باشد و چه بستگان خان و رعیت هیچ گاه افتخار نمی کند و از شکار شیر و انقراض آن توسط شکارچیان گذشته بسیار ناراحت می شود و تاسف می خورد که بزرگترین گربه سان ایران که نماد ملی و پرچم ما بوده است بخاطر شکار از بین رفته است. ایمانی اسامی شکارچیان شیر و محل شکار را به ترتیب در صفحات ۵۰ و ۱۲۰ ذکر می نماید که نگارنده طبق سلیقه نگارشی خود آن را جهت مطالعه راحت دوستان با ذکر شماره از همدیگر تفکیک نموده است. اسامی تک تک شکارچیان شیر و نقاطی که شیر را شکار نموده اند:
۱- داراب خان ایلخانی قشقایی و برادرش سهراب خان در محل چم شیر کامفیروز، توانسته بودند دو قلاده شیر نر که گاومیش تخمی گل ایلخان را درهم شکسته بودند، تاخت کنان و قیقاج زنان شکار کرده و شهرت به سزایی کسب کنند.
۲- ظل السلطان مسعود میرزا شاهزاده معروف قاجار توانسته بود سوار بر سمندی تیز تک و تیزپای با شکار یکی از شیران شرزه و مهاجم دشت ارژن شجاعت خود را به رخ رقبایش بکشد.
۳- قبیلهای از قشقایی در فصل بهار، ماه اردیبهشت هنکام کوچ به ییلاق از دشت ارژن عبور می کنند. برای استراحت شبانه در نزدیکی بیشه بار بنه ها را از پشت حیوانات باربر بر زمین می گذارند. طولی نمی کشد شیری بزرگ و پر هیبت با دو بچه شیر جوان از بیشه دشت ارژن خارج و به احشام آبادی حمله می کند جوانی مجرد بنام فرامرز (کیامرث بیگ ایمانلوی دره شوری) با تفنگ سرپر بر پشت اسبی جست می کند و قیقاج زنان شیر بزرگ را با شلیک دقیق نقش بر زمین می کند و می کشد.
۴- چراغ بیگ فارسیمدان در حاشیهی رودخانه قره آغاج با شیری مواجه میشود که هنگام حمله به او با تفنگ سرپر آن را شکار می کند.
۵-کاظم بیگ کشکولی در ماهور میلاتی در سال ۱۲۹۲ قمری (۱۲۵۱ شمسی) شیری را با شلیک گلوله تفنگ سر پر شکار می کند که شیر زخمی می شود و به شکارچی حمله می کند که شیر و شکارچی با هم گلاویز می شوند و کاظم بیگ بشدت جراحت برمی دارد و هر دو باهم و در کنار هم جان باخته بودند. کاظم بیگ مرد بزرگی بود که فرصت الدوله شیرازی در آثار خود راجع به حمله شیر و مرگ آن مرحوم شعری سوزناک در رثای او سروده است.
۶- جانباز بیگ شهبازی در قوزلو چم حواشی رودخانه کر در کامفیروز یک قلاده شیر را با تبرزین از پای در می آورد. البته شیر با داراب خان گلاویز شده بود.
۷- حاج عباسعلی بیگ کشکولی در منطقه ماهور میلاتی با تفنگ سرپر شیری را شکار می کند.
۸- کی محمد باقر بهادر تامرادی در بیشهٔ بادنگان بویراحمد شیری به او حمله میکند و با تفنگ سریر، شیر را شکار می کند.
۹- سیف الله سی سختی در دشتک سی سخت شیری به او حمله میکند و با اسلحه سر پر شیر را می کشد.
۱۰- جعفر قاسملوی فارسیمدان در منطقه جنگلی قلات در جنوب یاسوج بدون تفنگ و با چوب دستی شش پر به همراه انبوهی از جمعیت به شیر ماده ای که یکباره در جنگل نمایان شده حمله می کنند و آن را محاصره و شیر از ترس اذدهام و هلهلهٔ جمعیت ناچار به غاری پناه می برد و در سوراخ شکفتی مخفی می شود. بجزء جعفر که انسانی دلاور و شجاع بوده است هیچکس جرأت نمی کند به جلو غار برود. جعفر بخاطر غرگی بدون اسلحه گرم تنها با یک چوب دستی شش پر جلو غار می رود و نهیب می کند و سروصدا می دهد و سنگ به طرف مخفی گاه شیر پرتاب می کند. ناگهان شیر از سوراخ غار خارج و در بین این همه جمعیت که جعفر در بین آنها قرار داشت مستقیم به جعفر حمله میکند. گویا معترض خود را می شناخت. به هرحال شیر بدون ترس و واهمه از سیل مردم، تنها به جعفر حمله می کند و هرچند که جعفر با اینکه انسان دلاور و رشیدی بوده هر چه با شش پر محکم ضربه به پیکر شیر می زند اثر نمی کند و بی فایده بوده است. شیر هجوم می آورد و با شکارچی گلاویز می شود. شیر یک لحظه کمر وی را به دهان می گیرد و سریع شش متر محکم پرت می کند و بر زمین می زند و بدون درنگ از میان جمعیت خود را نجات می دهد و پایه به فرار می گذارد و دور می شود. آنگونه که شاهدان عینی در کنار صحنه، این خاطره را برای آقای ایمانی بیان نموده بودند آن قدر این شیر پرقدرت بوده است که تنها در مدت چند ثانیه کمر قربانی را به دهان گرفته بود استخوان هایش زیر آروارههای قدرتمند شیر درهم می شکند و فوراً با یک پرتاب محکم به فاصله شش متری طوری آن را بر زمین زده بود که تمام استخوان هایش خرد می شود و قربانی فوراً در جا فوت می کند. شنیدن
چنین صحنه هایی ناراحت کننده است.)
اینها خاطراتی بود که شاهدان عینی برای آقای ایمانی نقل نمودند و ایشان ضمن تحقیق و تفحص، صحت آن تأیید و سپس در کتاب خود درج نموده است. آقای کیهان ایمانی در پایان اسامی شکارچیان شیر دو جمله زیبا راجع به این شکارچیان بیان می کند. یکی افتخار و دیگری گناه، که از آن خود نموده اند.
در خصوص افتخار می نویسد: «افتخار به دلیل داشتن شجاعت و جرأت رویارویی و مبارزه با شیر»، و در مورد گناه می نویسد: «گناه از دیدگاه زیست محیطی؛ انقراض جانوری کمیاب، زیبا، و پرهیبت از مأوا و زیستگاه طبیعی خود.»
آقای ایمانی راجع به مرحوم ناصرخان قشقایی که در کتاب خاطرات خود از شکار زیاد مطلب نوشته است می فرماید: « مرحوم ناصرخان بخاطر تفریح و سرگرمی شکار نمی کرد. ایشان در سالهای قحط که گندم نبود، جو نبود و مردم گرسنه بودند برای نیاز مردم شکار می زد و گوشت آن را بین مردم ایل و روستائیان تقسیم می کرد.»
*چند نکته مهم در مورد شکارچیان شیر:*
در خاطرهٔ آقای ایمانی راجع به افرادی که آخرین شیرهای ایرانی در فارس و بویراحمد شکار نمودند و افتخار شکار شیر یا گناه کشتن این حیوان نایاب را روی دوش خود گذاشتند از دید نگارنده چند نکته مهم جلب توجه می نماید که بیان آن بسیار مهم و جهت اطلاعات خواننده ارزش یادآوری دارد.
۱- برخی از افراد خبره در عشایر شکار گربه سانان بخصوص گربه کوهی و گربه اهلی و بویژه شیر و پلنگ را بد یمن و نحس می دانند و عقیده دارند برای شکارچی آن، به اصطلاح محلی «اومد و نومد» دارد منظور اینکه برای برخی ها بدشگون و خوب نیست.
۲- در این صحنه های جداگانه شکار شیر توسط ۱۰ مرد شجاع و رشید ۹ قلاده شیر شکار و کشته می شود و ۱ قلاده نجات پیدا می کند و ۳ نفر از شکارچیان بخاطر گلاویز شدن با شیر بدن آنها جراحت عمیق بر می دارند که به همین سبب ناچار منجر به مرگ آنها می شود. دو قلاده نره شیر که در چم شیر کامفیروز گاومیش نر داراب خان را شکار کرده بودند مرحله اول داراب خان و برادرش مؤفق می شوند با تفنگ آنها را شکار کنند و نقش بر زمین نمایند اما یکی از شیرها گلوله سرپر چندان به بدنش کارگر نمی شود و زخمی می شود و حالت نیمه جان روی زمین افتاده بود. داراب خان بدون علم و اطلاع که این شیر زخمی و فوقالعاده خشمگین و خطرناک است سر لاشه شیرهای شکار شده می رود، ناگهان شیر زخمی از جا بلند می شود و به او حمله میکند و فرصت مسلح کردن اسلحه و استفاده از آن نبود و شیر زانوی شکارچی را به دهان می گیرد و زخم عمیق به آن وارد می کند. داراب خان با خنجری که همراه داشته است چندین ضربه به شکم شیر وارد می کند و بلافاصله فراش داراب خان به کمک او می آید و با تبرزین شیر زخمی را از پای در می آورد و خان را نجات میدهد. داراب خان چند سال بعد بر اثر همین گازگرفتگی دهان شیر بخاطر عفونت شدید زانویش فوت می کند. کاظم بیگ کشکولی هم در ماهور میلاتی سر صحنه که شیر را شکار می کند شیر زخمی می شود و به او حمله می کند و باهم گلاویز می شوند و طولی نمیکشد هردو از بین می روند. جعفر قاسملو که
داستان غم انگیز آن در درگیری با شیر نقل شد جعفر فوراً جان می دهد و شیر فائق در می رود.
۳- عامل اصلی مؤفقیت برخی از شکارچیان شیر، سوار بر اسبان تیزپا و چابک هنگام شکار این حیوان مهیب و جسور و مهاجم بوده است. شکارچیان سواره که با اسب به مصاف شیر می رفتند به دو علت هنگام رویارویی با شیر با خیال راحت و امنیت کامل در شکار این حیوان مؤفق می شدند: نخست اینکه با خیال راحت و بدون ترس اسب را به جلو تاخت می کردند و فاصله آنها با شیر کمتر می شد و با نشانه گیری دقیق جای حساس شیر را هدف قرار می دادند و او را نقش بر زمین می نمودند. دوم: اگر گلوله خطا می رفت و یا اینکه شیر زخمی می شد و به شکارچی حمله می نمود خطر جانی برای راکب اسب احتمال آن بسیار اندک بود و چون بهترین وسیلهی فرار که همان اسب رهوار بود بر آن سوار بود به راحتی از چنگ شیر زخمی یا سالم که به طرف او حمله میکرد فرار می نمود و جان سالم به در می برد. به همین سبب تمام شکارچیان شیر که سوار بر اسب به مصاف این جانور درنده می رفتند مؤفق می شدند و خطر جانی کمتری آنها را تهدید می نمود.
۴- تا اواخر سلطنت قاجاریه اکثر سلاح های شکاری که برای شکار پرنده و چرنده و درنده مورد استفاده قرار می گرفت تفنگهای سرپر و تفنگ فتیله ای بود. هنوز سلاحهای آتشین و گلوله زنی در ایران روی کار نیامده بود یا اینکه افراد بسیار نادر و خاصی در حد معدود و محدود می توانستند چنین سلاح هایی داشته باشند یا تهیه کنند. طبق اظهار نظر آقای کیهان ایمانی تمام افرادی که توانستند شیرهای باقیمانده در فارس و بویراحمد را با سلاح گرم شکار نمایند همه از یک نوع سلاح که تفنگ سرپر بوده است در شکار شیر استفاده نمودند.
تفنگ شکاری «سرپر» در محاوره محلی به آن «دم پر» و «پوز پر» هم می گویند و از طریق سر لول آن مسلح می شود. اسلحه سرپر دو نوع است دو لول و تک لول. با شاچمه برای شکار پرنده و حیوانات کوچک جثه مسلح می شود و با گلوله سربی پاره به تعداد کم و زیاد و گاه تکی برای شکار حیوانات بزرگ جثه. برد گلوله تفنگ سرپر طبق خاطرات گذشتگان از تفنگ ساچمه زنی سوزنی بیشتر بوده و هدف گیری آن دقیق تر و این اسلحه در شکار حیوانات بزرگ جثه از قدرت زیادی بیش از اسلحه ساچه زنی برخوردار بوده است. چون در مسلح نمودن این سلاح هنگام شکار به انواع گلوله پاره (چهارپاره، تک پاره و بیشتر) هنگام هدف قرار دادن شکار حال هر حیوانی که باشد هنگام شلیک تیر تمام پاره ها به بدن حیوان هدف پخش می شده است و به همین سبب شکار جان سالم به در نمی برده یا زخمی می شد. در زمان قاجاریه بیشتر شیرهای ایرانی با همین شیوه و با اسلحه سرپر شکار می شدند.
.....................
*شیر از نظر واژه و نماد و سمبل:*
مطالب این بخش از منابع مستند و تحقیقاتی در اینترنت راجع به شیر ایرانی اخذ گردیده است و نگارنده بدون دخل و تصرف در آن بصورت گلچین و خلاصه در این مقاله جهت اطلاع خوانندگان عزیز ضمیمهی مقالهٔ خود نموده است. اصل مطالب راجع به واژهی شیر:
«واژه شیر در زبان لاتین leo است که laon و lion تغییر یافته است. در زبان عبری بــه اين حيوان laish میگویند. laish به معنی نور جاودان است. احتمالا واژه شیر از زبان آشوري گرفته شده است. برخیها بر این باورند که نام شیراز برگرفته از زيستگاه اين حيوان در دشت ارژن و كامفيروز، شيراز گذاشته شده است.» برخی محققین دشت ارژن را بمعنی شیر می دانند و کلمه «ارژن» به شیر معنی می کنند و عقیده دارند بخاطر وجود شیر زیاد در این منطقه به دشت ارژن معروف شده است. در گذشته شیر ایرانی این حیوان زیبا و بسیار با شکوه و ارزشمند از دشت ارژن تا دشت های اطراف شیراز تا حد کامفیروز قلمرو داشت و متأسفانه امروزه نام و نشانی و ردی، از آن باقی نیست.
شیر از نظر نماد و سمبل در طول تاریخ:
«شير مانند ساير حيوانات از نظر نمادین معانی مختلفی در طول تاریخ داشته است. به عنوان مثل ميتوان به سمبل آتش، پارسایی، پرتو خورشید، پیروزی، تابستان، دلاوری و شجاعت، روح زندگی، مظهر عدالت و قدرت، سلطان جانوران، سلطنت و پادشاهي، عقل، قدرت الهی و غيره بوده است.»
*ارزش شیر در فرهنگ کشور ما:*
شیر در تاریخ و فرهنگ کشور ما نماد پرچم و قدرت بوده است. در آثار تخت جمشید نقش و نگار روی سنگها و مجسمه ها گواه نمادی از شیر بطور واضح و روشن است. ناگفته نماند لقب امام اول شیعیان علی ابن ابیطالب علیه السلام، «علی اسدالله» است؛ یعنی «علی شیر خداست».
به همین در مورد ارزش و اهمیت شیر در فرهنگ کشور ما چنین نوشته اند:
«شير ايراني یکی از حیوانات ملی ایران زير گونهي مشخص با نام علمي Felis leo persicus است. شیر ایرانی، ببر خزر، پلنگ و یوزپلنگ ايراني ریشه در تاریخ، فرهنگ و هنر ایران دارد.
"شیر در فرهنگ و تاریخ کشور ما نقش بسیار پررنگی دارد. آثار و معماری های به جا مانده از تاریخ و تمدن هفت هزار ساله ی ایران به خوبی نشان می دهد که شیر ایرانی به عنوان نماد قدرت یزدان پاک، مورد توجه پادشاهان هخامنشی و بعد از آنان بوده است. بر خلاف تصوری که لقب شیرافکن یا شیرکش به مردان ایلیاتی ایران قدرت می بخشیده و می بخشد، که شاید این رسم اشتباه یکی از علل انقراض نسل شیر ایران بوده است، بختیاری ها برای پاسداشت از جنگاوران و دلاوران خود، بر روی قبور آنان مجسمه ای سنگی از شیر قرار می دادند. شیر سنگی یادآور تاریخ پرحادثه و پرفراز و نشیب گذشته ی ایل بختیاری است. این نماد به معنای آن است که افرادی که در این خاک خفته اند، در پاسداری از وطن و آیینشان، شیران غیرتمند و نیرومند زمان بودند.»
شکار شیرهای ایرانی در خوزستان و فارس و کهگیلویه و بویراحمد و .... در گذشته تا اواخر سلطنت سلسلهٔ قاجاریه توسط شاهان و شاهزادگان، خوانین و خانزادگان و برخی افراد صاحب نام در عشایر، برخی رجال حکومتی و برخی از شکارچیان معمولی و دامداران و همچنین تخریب زیستگاه شیر با آتش سوزی و مسطح کردن آن برای زمین کشاورزی بزرگترین ضربه را به جمعیت این گونه زیبا و نادر در ایران وارد نمود. همین شکار بیرویه و تخریب زیستگاه سبب گردید که امید این حیوان به ادامهی زندگی و تولید مثل کاهش چشمگیری پیدا کند، بطوریکه در زمان رضاشاه در بسیاری از نقاطی که قبلاً زیستگاه شیر بود و تعداد آنها زیاد بود آثاری از وجود این حیوان زیبا و با ابهت نبود و جمعیت آن در ایران انگشت شمار شده بود و به همین سبب در اوایل حکومت محمد رضا شاه بعد از سال ۱۳۲۲ از این تاریخ به بعد طبق گزارشات رسمی دیگر هیچ شیری در ایران مشاهده نکردید. به هرحال شیر ایران و ببر مازندران دیگر در طبیعت کشور وجود ندارد و اگر مردم و سازمان حفاظت محیط زیست با هم همکاری نکنند یوز پلنگ آسیایی و پلنگ ایرانی و گورخر ایرانی که با تعداد محدود در ایران زیستگاه دارند طولی نمیکشد که به سرنوشت ببر مازندران و شیر ایرانی دچار می شوند.
به رزم اندرون شیر پاینده ای/ به بزم اندرون شید تابندهای
که در بزم دریاش خواند سپهر/ به رزم اندرون شیر خورشید چهر.
*اسماعیل جهانخواه*
*شیراز- کوهمره سرخی ۱۰تیر، ۱۴۰۲*
بسم الله الرحمن الرحیم